- ديدار با علياصغر شيرزادي و گفتوگو درباره نوشتن و خواندن در روزگار سخت نويسنده قاضي نيست، شاهد است
- با یاد زندهیاد محمد صالحیآرام، شاعر و نویسنده طنزپرداز/از کرانه آسمان کبود گذشت
- محبوب القلوب
- پول سیاه
- یاحقی حرف نداشت
- انگل در سونا/ داستان كوتاه كوتاه
- حس تلخ آزموده/داستان
- هنوز اصالت نمرده است
- خود را بفريب/ فرزام شيرزادي
- بخيهها/فرزام شيرزادي

فرزام شیرزادیروزی که آقای «م- ع» برای سومینبار از تو روزنامه پی آگهی کتابفروشها و کتابخرها گشت و با شمارهای جدید تماس گرفت و مردی میانسال به خانهاش آمد، حیرتزده و وامانده نگاه به تل کتابهایش ک مدادسیاه...
نشستهایم تو سونای خشک. ساعت شنی، شنهای نارنجی را از لوله بالایی آهسته میفرستد سمت لوله پایین. چند نفری که روی سکوهای بالایی نشستهاند، چشم میچرخانند تا زودتر شنها از لوله بالایی خالی شود. گرما مدادسیاه...
هیچچیز ذهن آقای م ـ آزموده را به اندازه روزی که برای مصاحبه به دفتر مجلهای خانوادگی رفته بود، بههم نمیریزد. م ـ آزموده، فرزند ع ـ یغمیصا، سالها پیش بعد از قبولشدن در دانشکده ادبیات و انتشار چن مدادسیاه...